قهرمان ميرزا عين السلطنه

7684

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

گندم اعليحضرت هر كدام از مالكين گندم بردند دو هزار ايراد گرفتند و يك مثقال خريدارى نكردند . آن‌وقت گندم كرمانشاه اعليحضرت را كه آنجا سه تومان است نقليهء قشون و غيره حمل [ مىكند ] و در هجده تومان به خباز مىدهند . هرچه كسر بيايد از اين غله و غلهء انبار خود آقاى كريم آقاخان از جاى ديگر به قيمت نازل خريده و در هجده [ تومان ] به خباز مىدهد . درآمدهاى مالياتى تازه پولهائى از مردم مىگيرند و دخلهائى مىكنند كه ما سابقا جزو افسانه هم تصور نمىكرديم . از يك بطرى هفت سيرى عرق چهار هزار و ششصد دينار ماليات گرفته مىشود و به فروشنده يك هزار و دو عباسى و اصل مىشود . از يك من توتون يك مقابل و نيم قيمت اصلى ماليات گرفته مىشود . ما امسال ماست ارزان‌تر از چاركى يك هزار نخورديم ( انحصار بلديه است ) . آب كرج را به طهران آورده‌اند آنچه دهات شهريار از بىآبى خشك شد به جاى خود ، قنوات مردم را زمين زدند از روى ذرع مضروب و مكعب به مردم و خانه‌ها مىفروشند . آن‌وقت هرچه زمين در توى شهر بيرون شهر تحت اين آب بود خريده [ اند ] و به قيمت گزاف مىفروشند . داستانى است ، حكايتى است كه هيچوقت به گوش كسى نخورده بود كه اين‌همه مىشود ماليات گرفت . قيمت گندم - نان طهران گندم در طهران هشت تومان است . سه سال است ما نان را در خروارى بيست و چهار تومان و بيست تومان و هجده تومان مىخريم ، آن هم چه نانى . گندم انبار را با كلنگ شكافته و يك چيزى كه جز گندم همه چيز دارد به خباز مىدهند و به خورد مردم مىدهند . شش ماه به شش ماه هم بلديه يك حسابى نوشته چاپ كرده به در و ديوار الصاق مىكند . كدام كس قادر است كلمه‌اى در آن خصوص حرف بزند . مرعوب بودن مردم مردم بطورى مرعوب شده‌اند كه اگر زنشان را ببرند يك كلمه حرف نخواهند زد . دو چيز را بلديه مباح كرده كه مردم مشغول آن هستند : يكى زن ، يكى مسكر . شب سينما ، روز خيابان پهلوى ، باغ ملى ، هركس آزاد به آن دو مقصود است ، تا موسم قلهك و